مجموعه دروغها Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
شنبه 23 شهریور ماه سال 1387 ساعت 09:48

این هفته درگیر خیلی مسائل بودم. مخصوصا قضیه سفر به مسکو. 

 

همون موقع که هند بودم یه مقاله ام تو مسکو پذیرفته شد و گفتند هزینه ثبت نام در کنفرانس و چاپ مقاله رو پرداخت کنم.  

به محض برگشتن از هند رفتم دنبال یه راهی که این پول رو حواله کنم. کل صرافی های خیابون فردوسی رو بالا پائین کردم گفتند زیر ۱۰۰۰ تا نمی فرستیم!!! شکم سیری هم بد دردیه ! آخر سر رفتم بانک ملی مرکزی و گفت برو یه حساب سیبا باز کن و ۱۵۰ تومن هم بریز توش. بعد از کلی مصیبت بالاخره این پول حواله شد و قرار شد یه هفته ای برسه. نشون به اون نشون که به علت روابط حسنه پول ما هنوز که هنوزه نرسیده !!!   

از این طرف هم رفتم سفارت و گفتند باید دعوت نامه رسمی رو بیارید و من فقط ایمیل دعوت نامه رو داشتم و به عنوان کپی محسوب میشد. تازه متصدیش برگشت گفت بلیط رو هم کنسل کن چون تا یکشنبه میتونیم ویزاتو صادر کنیم. دیگه رسما داشتم منصرف میشدم اما حیفم اومد پول بدم و نرم. خلاصه که گفتیم چشم و اومدیم با ۵۰ تومن جریمه بلیط رو کنسل کردیم.  


حالا بیا کلی دست به دامن این تزار ها شو که آقا . جان اوووون پوتینت این دعوت نامه رو زود بفرست بیاد. از اون طرف هم جواب که عمرا اگه یه کاغذ خالی ما واسه شما بفرستیم!!! اولا که اون پول نرسیده و تا اونم نرسه ما صورتحساب جدید رو نمیفرستیم. دوما هم خیلی طول میکشه تا این پول بدست ما برسه.    

تو این مدت با یه یولی خانوم نامی که مسئول برگزاری کنفرانس بود در ارتباط بودیم. بازم گفتیم دست به دامن ایشون بشیم. تا زنگ زدم گفت نگران نباش ۲ سوته کارتو ردیف میکنم!! به ۲ ساعت نکشید دیدم ایمیل زد گفت به زودی در مورد جزئیات ارسال دعوت نامه با شما تماس میگیرن. همچی ذوق مرگ شدیم نگو و نپرس.   

بلیط رو هم اینسری آنلاین خریدم البته به کمک یکی از دوستان که credit card داشت. خدا عمرش بده 50 تومن جریمه اینجوری جبران شد.   

آزانس هم اون برگه رو فرستاد و دیروز رسید به تهران و امروز رفتم از انبار DHL گرفتم.   

حالا از دیروز هرچی چک میکنم پرواز برای شهر Nizhney Novgorod که محل برگزاری کنفرانسه پیدا نمیکنم.  به هر دری هم میزنم چهار قفله اس!! با سواری که نمیشه رفت چون بنزین گرونه و اندازه پول خون باید بدم تا برسم اونجا. قطارها هم که بعد از ظهر راه می افتند.   

از شانس من برنامه سخنرانی منم انداختن ساعت 3 بعد از ظهر اولین روز.  اونم اولین نفر تو یه گروه چهارتایی.  

خلاصه حکایتی داره این رفتن ما. همش با پوست کنی داره میره جلو. 

 

پ ن : از دوستان گرام یه خواهش دارم. هرکی آشنا مسکو داره که فکر میکنه میتونه کمکم کنه ممنون میشم یه ندایی بده. این روسها که تعصب شدید رو زبون دارن و انگلیسی باهاشون صحبت میکنی انگار داری فحش ناموسی بهشون میدی !!!