سلام
بالاخره پامون به هند رسید. جاتون خالی هوا تا دلتون میخواد شرجیه !!!
من یکی رسما خیس آب شدم!. از تو هواپیما بگم که خیلی خوش گذشت !! ۴ نفر قسمت تجاری بودیم. این مهماندار هم هرچی بود بست به شکم ما !!!. دیگه داشتم میترکیدم. یعنی اینا تا آدمو راهی بیمارستان نکنن ول نمی کنند. خلاصه با ۳:۲۰ دقیقه پرواز بالاخره رسیدیم به دهلی.
از هواپیما که اومدم بیرون همچی هوای شرجی خورد تو صورتم که پوست صورتم داشت کش می اومد شدید. وارد سالن شدم. حالا مثل این منگلا دارم میرم جلو. قسمت چک پاسپورت دیدم یکی وایستاده داره پاسپورتش چک میشه. خواستم برم یهو دیدم یکی گفت آقا صف !!! برگشتم دیدم هندیه ! دیدم رو زمین یه خط زرد کشیدن که نوبتی از اون رد میشن میرن پیش آفیسر تا پاسپورت رو چک کنه. خلاصه گفتیم ساری و رفتیم پشت آقا نوبت گرفتیم.
بعد از این مرحله رفتم چمدونو از قسمت بار بگیرم. همین حین با دو تا از بچه های ایرانی آشنا شدم. سلام احوال پرسی کردم و گفتم چی میخونی گفت ژنتیک. با خانومش اومده بود. جفتشون قراره مستر بخونن. خلاصه گفت یه محله هست به نام کرول باغ . بریم اونجا که هتل ۳ ستاره داره و قیمتهاش مناسبه. آها اینم بگم که اینا از موسسه تو ایران اقدام کرده بودند. خلاصه تا بار اونا بیاد من رفتم تاکسی گرفتم و یه هتل تو همون حوالی رزرو کردم. سوار ماشین شدیم حالا همه صحبتها رو من می کنم. اینا هم بروبر نگاه می کنن. از فرودگاه خواست بیاد بیرون که دیدم مراسم شیپور براهه. پرسیدیم گفتن اولین مدال المپیک رو تو تیراندازی هند بعد از شوونصد سال گرفته !!!. قدمو میبینی تورو خدا !!!!
خلاصه بعد از رویت هتل که نزدیک مترو هم هست. وارد هتل شدیم. البته کلی با راننده من در حین طی مسیر صحبت کردم و کلی دستم اومد این دهلی چه جور جائیه.
۲تا اتاق گرفتیم. ۱۸۰۰ روپیه. به پول ما میشه ۴۷۰۰۰ تومن حدودا. خوبه بد نیست. اما اینترنت تو اتاق نداره من الان از تو لابی هتل دارم اینارو تایپ می کنم.
بقیه حرفها هم بمونه برا فردا. چون ساعت به وقت اینجا ۱:۴۷ هستش و فردا هم قراره ساعت ۹ با این دو وروجک بریم دانشگاه.
پ ن : از شانس من ۱۶ اگست فستیوال در هند برقراره و تعطیله !!!! یعنی عملا فردا رو وقت دارم و تا دوشنبه همه جا تعطیل میشه !!!!
سلام.
اینجا فرودگاه امام سالن مهمانپذیر ماهان پیشول با شما صحبت میکنه.
بالاخره مدارک رو جمع کردم و دارم میرم ! دائی جان و مامان و خواهر گرام جهت بدرقه تشریف آوردن.
پاسپورت رو دادم افسر فرودگاه چک کرد و مهر خروج رو که زد خیالم راحت شد که همه چی اکی هست. پاسپورت رو گرفتم و داشتم میرفتم که افسر گفت اقای پیشول لطفا برگردین !!!!. قلبم اومد تو حلقم. گفتم بله؟؟ گفت یه لحظه حالا !!! من دارم دق میکنم این میگه یه لحظه. یه بار دیگه زد تو کامپیوتر و بعدش یه نگاه کرد و گفت خوش اومدین !!!
الان تو کافی شاپ هواپیمایی ماهان که برای مسافران تجاری یا همون business class هست نشستم و دارم این پست رو تایپ می کنم. مراقب این تهرون ... شده باشید تا برم برگردم. سعی کنید از آلودگی هواش کم نشه و ترافیکش تکون نخوره.
اگه از هند کسی اطلاعاتی داره و میتونه تو این سفر کمکم کنه ممنون میشم بهم میل بزنه. حتی یه فامیل یا آشنا. البته 2 تا شماره تلفن دارم که در مواقع اضطراری مزاحم اون دو عزیز میشم.
تو این سفر دهلی و بنگلور مد نظرمه و قرار دانشگاه های این دو شهر رو چک کنم. هروقت بتونم و فرضت شد حتما آپ می کنم.
دوست داره همگی شما پیشول....
سلام
این یه هفته که گذشت بدو بدوووووو اونم از نوع فجیعش داشتم.
حتی این هفته هم همینطوریه باز .


۲ شنبه هفته پیش رفتم سفارت هند.
کلی جمعیت وایستاده بود و دیدم یه لیست دست یکیه و داره اسم می نویسه. اسممو نوشتم و از یکی از بچه ها که اونجا بود پرسیدم حتما باید بلیط باید باشه که گفت آره برا توریستی حتما بلیط می خواد.
منم که بلیط نداشتم و ۴۰ نفر جلوی من بودند. رفتم تا بالای خیابون میرعماد و یه آژانس دیدم. رفتم داخل و گفتم گیت خارجی و یه آقایی رو نشون دادند.
طرف انگار تازه از خواب بلند شده بود و یه نوت بووک جلوش. گفتم بلیط هند برای ۱۳ agust رفت و برگشت 9 روز دیگه. چک کرد گفت این تاریخ و داریم و رفت باید بیزینس بری برگشت هم اکونومی داره
. من روز قبلش چک کرده بودم دقیقا همینو برعکس داشت و گفتم اینطوری هم میشه ها؟!!! فلان روز داری؟ که دیدم قاطی کرد گفت بهتون گفتم فلان روز نداره و این روز داره.!!!
دیدم این طرف خیلی قاطه اول صبح داره پاچه میگیره.
یه 2 2 تا کردم گفتم همینو بده !
گفت مدارکتونو بدین این خانوم
بزنه.
همون طور که نشسته بودم دیدم طرف داره به همه امرو نهی می کنه کاشف به عمل اومدیم طرف رئیس همه اون بچه ها بودند.
خلاصه دید یکم گرفته شدم برگشت گفت برای درس میری. گفتم آره. گفت خانوم فلانی یه تخفیف هم بده
! خورده اش رو نگیر ! این آدم ذات بدی نداشت والا بعدش اینجوری برخورد نمی کرد و خودم خوشم اومد اول احترامشو نگه داشتم بهش چیزی نگفتم.
تا وقتی که بلیطم صادر بشه دیدم همه افراد اونجا با تمام بدخلقی های این آدم یه جووراایی دوستش دارن. و بهش احترام میزارن. به هر حال 20 سالی از من بزرگتر بود.... 
بلیط رو گرفتم و داشتم میومدم بیرون که تشکر کردم بلند شد دست داد و گفت خوش بگذره و موفق باشی. 

.
رفتم سمت سفارت.
در باز شده بود و بچه ها رفته بودند داخل. رفتم داخل دیدم قسمت توریستیها یه صف جدید تشکیل شده و دوباره یه لیست جدید. اسممو نوشتم و منتظر. 
نوبتم که شد مدارکو دادم و دیدم یه دختر 23 24 ساله پشت پنجره با چشمهای درشت که از چهره اش داد میزد هندیه مدارک رو چک میکنه.
من فرم توریست رو از سایت دانلود کرده بودم و با برنامه وورد اطلاعات خواسته شده رو پر کرده بودم. نگاه به برگه کرد و گفت برا چی میخوای بری گفتم برای تحقیق در مورد دانشگاه ها گفت باره اولته گفتم آره. گفت 39000 تومن. یعنی اکی.
3 روز دیگه ویزاتون آماده اس. 
.

چند روز گذشته کارای فارغ التحصیلی رو انجام دادم و کلا مشغول بودم حسابی. 
دیروزم رفتم ویزامو گرفتم و بالاخره 4 شنبه عازم کشور عشاق میشم.
اونم برای 9 روز...
.

هنوز کلی کار ترجمه دارم که فردا باید بدم ترجمه کنند. و فردا باز برای ریز نمرات باید برم زنجان. 
از وقتی تصمیم گرفتم برم هند. هندیا هم افتادند به جون هم و بمب گذاری پشت بمب گذاری !!!! به هر حال امکان داره این وبلاگ در هفته آینده به دلیل شهادت
صاحبش در دهلی بسته بشه !
از همین الان از تمامی خوانندگان این وبلاگ حلالیت می طلبیم و از همین وبلاگ اعلام می داریم. پیشول همتون رو دوست داره حتی شما دوست عزیز! 
تو این سفر 9 روزه قراره برم دهلی و بنگلور. چند تا دانشگاه رو مد نظر دارم که باید به همشون سر بزنم.
فقط خدا کنه یه نتیجه ای داشته باشه. البته دارم به خودم قوت قلب میدم که فوقش اگه نتیجه ای هم نداشته باشه. کشوری رو که آرزو داشتم یه روز ببینم رفتم و دیدم!!!! 
.

پ ن : یه دختر و پسر تو تاکسی کنار هم نشسته بودند.
پسر شماره موبایلش رو رو گوشی می نویسه و کج میکنه سمت دختره تا ببینه. همین حین تلفن دختر زنگ میزنه.
دختر شروع میکنه بلند بلند به صحبت . آره دیشب جات خالی بود با بچه ها بودیم. همه چی هم فراهم. شیشه و کریستال هم بود!!!
یه شب رویایی. کاش بودی. طرف اونقدر کشیده بود که چشاش داشت میزد بیرون. فردا شبم باز بساط داریم. این سری بیا و .... 
پسر در حالی که گوشی رو آروم آروم میکشه سمت خودش شروع میکنه دونه دونه دکمه C روی موبایل رو زدن !!!! 





